محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1401
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى رود و سجاح بر سر آبها فرود آيد ، و به مسيلمه امان داد و اجازه داد كه بيايد . مسيلمه با چهل كس از بنى حنيفه پيش سجاح آمد . وى در كار مسيحيگرى ثابت قدم بود و از مسيحيان تغلب دانش آموخته بود . مسيلمه به دو گفت : « نصف زمين از ماست ، اگر قريش عدالت كرده بود يك نيمه زمين از آن وى بود ، اينك خدا نيمه اى را كه قريش نخواست به تو داد كه اگر قريش خواسته بود از آن وى مىشد . » سجاح گفت : « لا يرد النصف الا من جنف ، فاحمل النصف الى خيل تراها كالسهف » يعنى : نصف را كسى رد مىكند كه ستمگر باشد ، نصف را به سپاهى ده كه بدان راغب است . » مسيلمه گفت : « سمع الله لمن سمع ، و اطمعه بالخير اذ طمع . و لا زال امره فى كل ما سر نفسه يجتمع ، رآكم ربكم فحياكم ، و من وحشة خلاكم ، و يوم دينه انجاكم فاحياكم . علينا من صلوات معشر ابرار ، لا اشقياء و لا فجار . يقومون الليل و يصومون النهار . لربكم الكبار ، رب الغيوم و الامطار . » يعنى : خدا از هر كه اطاعت آورد ، شنيد ، و چون در خير طمع بست او را اميد داد و پيوسته كارش به خوشى فراهم آمد . خدايتان ديد و عطا داد و از بيم رها كرد كه به روز جزا نجاتتان دهد و زنده كند ، درودهاى گروه نيكان ، نه تيره روزان و بدكاران ، بر ما باد . آنها كه شب به پا خيزند و به روز روزه دارند براى پروردگار بزرگتان كه پروردگار ابرها و بارانها است . » و هم مسيلمه گفت : « لما رايت وجوههم حسنت ، و ابشارهم صفت ، و ايديهم طفلت ، قلت لهم ألا النساء تاتون ، و لا الخمر تشربون ، و لكنكم معشر ابرار تصومون يوما و تكلفون يوما ، فسبحان الله اذا جاءت الحياة كيف تحيون ، و الى ملك السماء ترقون ، فلو انها حبة خردلة لقام عليها شهيد ، يعلم ما فى الصدور و اكثر الناس فيها الثبور . »